تبليغاتX
من او

من او

13yas13.blogfa.com

موفقیت در سنین مختلف
 
در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از مدرسه)
در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (یافتن)
در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى
در ٢٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه
در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٦٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه
در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى
در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (تنهایی)
در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از هر کجا)
در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
 
 منبع:http://www.beautifullifes.blogfa.com/
 
آیا ارزشش را دارد در حالی به سن ۴سالگی بازگردیم که کوله باری از پشیمانی و گناه بر دوشمان سنگینی می کند؟؟؟
 
یاس|سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391| 13:18

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید

تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم …

بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان

در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید …

به پزشک قانونی بگویید روح مرا

کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم …

ورثه حق دارندباطلبکاران من کتک ‌کاری کنند…

 

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب

یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع …

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی،

 گورستان را تماشا کنم …

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید،

 شاید آنجا هم نیاز باشد …

مواظب باشید به تابوت من آگهی

 تبلیغاتی نچسبانند …

روی طابوت و کفن من بنویسید:

 این عاقبت کسی است که زگهواره

تا گور دانش بجست …

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند.

 در چمنزار خاکم کنید …

کسانی که زیر طابوت مرا می‌گیرند،

باید هم قد باشند …

شماره تلفن گورستان و شماره قبر

 مرا به طلبکاران ندهید …

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم

مستحق بدهید،ثواب دارد …

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور

پخش کنید تا همه به گریه بیفتند …

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم

خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم …

به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید

چون به صابون و پودر حساسیت دارم …

چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم،

سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید

که جای جسدم باش  …

منبع:http://www.sonia1370.blogfa.com/

یاس|دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| 20:26

 


تاحالا فكركرديداگه زمان شاعراي قديمي تلفن وپيغام
 
 گيروجودداشت

،شاعراواسه پيغام گيرشون چه متني روميذاشتن:


پیغام گیرحافظ:
 
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پیغام گیرسعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیرفردوسی:

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیرخیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیرمنوچهری:

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم
 
پیغام گیرمولانا:

 
بهر سماع از خانه ام رفتم برون رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا خندان شوم شادان شوم
برگو به من پیغام خودهم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم
 
پیغام گیرباباطاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
 
   
 
منبع:ماهوار۰۱۱ ۲به آدرسhttp://mahvare2011.blogfa.com/
یاس|دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| 20:14

سلام به همه ی دوستان عزیزم

معذرت می خوام از اینکه یه مدت نمی تونم آپ کنم ...نظراتتون رو حتما می خونم اما متاسفانه برای چندهفته شاید نتونم جواب بدم ....امیدوارم منو ببخشید...

مشتاقانه منتظر زمانی خواهم بود که دوباره به وبلاگم سر بزنم...

یاس|چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| 10:43

مادر دو بخش است:


بخش اول "ما"
بخش دوم "در"


ما هر چه میکشیم از بخش دوم است!

او هر چه میکشد از بخش اول است...


براستی این غم آنقدر سنگین است که قلم را یارای نوشتن نیست و زبان را یارای گفتن....

این سوگ عظیم و کمرشکن را به سرورم صاحب الزمان عج و همه ی شیعیان و دوستداران ایشان و مادر گرانقدرشان تسلیت عرض می کنم...

یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 19:47

باز باران بی ترانه
باصدای تازیانه
پرکشیده تا مدینه
بخدا قصه همینه
یکی بود یکی نبود
یکی سالم تو سجود
یکی خسته و کبود...
باز باران با ستاره
چادری خاکی و پاره
قلبه کوچیکه ستاره واسه رفتن بی قراره
باز باران بی محبت
میخورد بر روی صورت
مادری در پشت درب و
 آدمان بی مروت...
یادم آمد توی خونه
پشت او در رد خونه
مادرم دلخون و خسته
دسته بابا رو کی بسته؟
هی نگاه میکرد بابامون روی مسمار,عاشقونه
گریه هاش شد بی بهونه
خندهاش  رفت از  زمونه
هی صدا میزد خدا زهرا جوونه
تونزار بره  بزار پیشم بمونه...
هی میگفت دارو ندارم رو میدم ولی چشماتو نبند
هی میگفت زهرا به گریه هام نخند
هی میگفت آخه چرا تو رو زدند
هی میگفت آخ که چه این مردم بدند..
دیگه بارون نمیباره
رفته تابوت رو بیاره
تا دلیل گریه هاشو تویه تابوتش بزاره
تاگل یاس سفیدُ تویه این دنیای وحشی جانزاره
آره امشب شبه آخر , شبه قلبه بی قراره...

بجای ابر,محب داره میباره...

شاعراهل البیت مصطفی آزادوار(محب)

یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 19:46

شب است و غم و درد و الم و تابش مهتاب، در آن شهر پر از ظلم، به جز مردم يک خانه، همه خواب ، همه خواب، و جز هِق هِق آهسته ي يک مرد، و يا ناله ي آرام دو سه کودک بي تاب، اگر گوش کني مي شنوي زمزمه ي ريختن آب
*****
اگر چه همه خوابند، ولي در دل آن خانه پر از ماتم و غوغاست، که اين شب، شب بي مادري زينب کبراست، شب اصلي ضربت زدن حضرت مولاست، شب غسل گل ياس علي حضرت زهراست
*****
علي بود وَ يک زانوي لرزان، علي بود و غم تازه يتيمان، علي بود وَ آن اشک روان، سينه ي محزون پر از درد، وَ آن گريه ي پنهان، علي بود، وَ يک ياس شهيده، همان شير خدا، حيدر کرار وَ رنگي که ز رخسار پريده، همان فاتح خيبر، که قدش سخت خميده، علي بود، همان همسر زهرا، که چندي است به جز فاطمه از مردم آن شهر سلامي نشنيده، علي بود وَ رخساره ي زهرا که سه ماه است نديده
*****
علي بود و دلي خسته در آن بارش غمها، علي بود وَ اسماء، کنار بدن خسته ي زهرا، در آن نيمه شب ساکت و خلوت، همان نيمه شب غصه و غربت، شب هجر، شب اوج مصيبت، شب مرگ علي، مرگ گل ياس، علي کرد نگاهي سوي اسماء، که بريز آب روان بر روي گلبرگ گل ياس
*****
وَ با اشک نگاهي به تن فاطمه اش کرد و چنين گفت: عزيز دل حيدر، مددي کن که دهم غسل تنت را، کمک کن که بشويم بدنت را، وَ با نام خدا غسلِ گل ياس شد آغاز، خدا داند از آن لحظه که شد چشم علي سوي گلش باز
*****
علي بود وَ قلبي که به اندازه ي يک فاطمه غم داشت، علي بود وَ بازوي کبودي که ورم داشت
*****
وَ دستان علي بر گل زخم بدن فاطمه اش خورد، علي زنده شد و مرد، نفس در دل او حبس شد و سوخت، علي چشم به چشمان گلش دوخت، وَ آن بغض که در سينه نهان داشت رها شد، دوباره قد او خم شد و تا شد، وَ روح از بدنش رفت و جدا شد، سرش را به روي شانه ي ديوار زد و زار زد و گفت:، نگفتي به علي فاطمه يک بار، از اين زخم وَ از قصه ي ديوار، از اين اذيت، آزار، از اين سينه و از لطمه ي مسمار، خدايا چه کند حيدر کرار؟!
*****
همه عالم هستي، فغان گشت و ز آه دل آن رهبر مظلوم، وَ از اشک يتيميّ حسين و حسن و زينب و کلثوم، به جز زمزمه ي ريختن آب، از آن خانه صدائي به سما رفت، که تا عرش خدا رفت، صداي طپش يک دل خسته، که بندش شده پاره وَ از ريشه گسسته، صداي کمرِ کوه، که از غصه شکسته
*****
فقط آه کشيد آه، علي با مدد فاطمه استاد روي پا، وَ چنين گفت به اسما، بريز آب به روي گل حيدر، ولي سعي کن آرام بريزي که ياسم شده پرپر، بريز آب ولي سعي کن آرام بريزي که گلم خسته ي خسته است، بريز آب ولي سعي کن آرام بريزي، که پهلوش شکسته است
*****
علي شست تنش را، و َبا گريه چنين گفت به زهرا: شدي پرپر و اين شهر نفهميد، که گل طاقت اين اذيت و اين همه آزار ندارد، تو رفتي و علي يار ندارد، وَ در مردم اين شهر طرفدار ندارد، گذشت از من و تو قصه ولي کاش به گلبرگ شقايق بنوسيند، که گل تاب فشار در و ديوار ندارد ...

منبع: تنها سردار غریب http://www.abdolkarim6264.blogfa.com/
یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 19:39

یه روز یه باغبونی

                   یه مرد آسمونی

نهالی کاشت میونِ                                                                          

                      باغچه مهربونی

می گفت سفر که رفتم،

                        یه روزو روزگاری،

این بوته ی یاس من،

                      می مونه یادگاری.....

هرروز غروب عطر یاس

                   تو کوچه ها می پیچید،

میون کوچه باغها 

                    بوی خدا می پیچید...

اونایی که نداشتن،

                    از خوبیها نشونه،

دیدن که خوبی یاس،

                      باعث زشتیشونه..

آدمای بی احساس،

پاگذاشتند روی یاس....

ساقه هاشو شکستند ،      آدمای ناسپاس...

یاس جوون مرگمون،

                  هی زدنش به دیوار،   

                         خواست بزنه جوونه...

                                                اما سر اومد بهار.....

به باغبون دیگه،

               شبونه یاسو برداشت   

پنهون از نامحرما ،

                   تو باغ دیگه ای کاشت..

هزارساله کوچه ها،

                    پر می شه از عطر یاس

اما مکان اول گل ،

                                         مونده هنوز ناشناس......

یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 19:38

در دوران نخست وزیری آقای رجایی٬ یک روز که ایشان به منزل برادرشان آمده بودند٬ همسر برادرشان از موردی که برای کسی ناراحتی و مشکل پیش آمده بود به ایشان گله و شکایت کرد و گفت:

این چه وضعی است که پیش آمده؟! انگار این وضعیت دوباره مثل زمان هویدا شده٬ و فرقی نکرده!! محمد آقا پس شما چکار می کنید؟

آقای رجایی به دلیل زحماتی که ایشان در سن نوجوانی برای او کشیده بود خیلی حرمتشان را نگه می داشتند.

 خطاب به ایشان کرد و گفت: نه زهرا خانم خیلی فرق کرده است.

پرسید: چه فرقی؟

گفت: میدانید چه فرقی کرده؟

جواب داد: نه

گفت: یادت هست وقتی سابق از مسئله ای ناراحت می شدی٬ می گفتی الان اگر هویدا اینجا بود با مشت می زدم توی سرش؟

تا گفت آره٬ آقای رجایی سرش را با تبسم جلو آورد و گفت فرقش این است که تو الان اگر دلت بخواهد می توانی به سر من مشت بزنی!

-------------------------------منبع:خدامنتظر من استhttp://banooye-bineshan.blogfa.com/

یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 19:35

 
امام علی (ع): هنگامی که عقل کامل گشت ،سخن کم می شود.

سرکار خانم ملکه بریتانیا، Hello
اگر جسارت نباشد می خواستم بپرسم:
How are you todayمن یک دانشجوی جوان و نخبح ای هستم که بخاطر صواد زیاد و رطبه بالا که توی امتحان تست زنی کلاس کنکورمان اخذ کرده ام، مطمئن می باشم که بزودی با دعوت دانشگاه آکسفورد یا یکی از کالج های شهر کمبریج، در کشور قشنگ و مالامال از مهربانی شما سکونت خواهم گزید. به همین دلیل و از آنجا که به عشق مملکتان گرفتار شده ام، می خواهم تا حرف دلم را گفته و مکنونات قلبی خویش را در کمال صحت و سلامت عقل براتون بازگوکنم تا بدانید که من عاشق انگلستان و نظام حکومتی اون هستم.

من عاشق انگلستانم چون:

• انگلستان عشق من، حکومتش خیلی پیشرفته است. هنوز مثل قرون وسطی دارای ملکه و شاه اینطور چیزهاست و این خیلی خوبه.

• انگلستان عشق من، سابقه استعماری نداره و تا الان و در طول تاریخ به هیچ کشوری حمله نکرده و جائی رو اشغال نفرموده به جز چند مورد استثنائی مثل: هندوستان، ایران، عراق، افغانستان، فلسطین و . . . که زیاد هم مهم نیست.

• انگلستان عشق من، خیلی نگران مردم کشورهای دیگه هست؛ تا اوجا که براشون تلویزیون مجانی به زبان مادر ی خودشان راه می اندازه تا سرگرم بشن و سوادشون بره بالا مثل بی بی سی فارس و بی بی سی عربی.

• انگلستان عشق من، خیلی نگران دانشجوهای ایرانیه؛ تا اونجا که حتی اعتراضات و راهپیمائی های دانشجوهای خودش رو پوشش خبری نمیده اما از طرف دیگه اگر ۴ نفر یه نخ سبز به خودشون ببندن و تو دانشگاه دورآباد واحد کورآباد به مدت سه دهم ثانیه توقف کنن، بلافاصله اقدام به پوشش خبری ماجرا می کنه

البته کلی دلیل دیگه برای عشق من به انگایس عزیز وجود داره که اگه از علاقه زیاد به این کشور آفتابی!!! نمردم، حتماً براتون مینویسم.
دوستدار انگلیسی جماعت
دانشجوی باصواد

منبع : به درخواست نویسنده گمنام (وبلاگ فراتر از واقعیت http://fara11.blogfa.com

یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 18:36

این نگاتیو را با مغزتان ظاهر کنید..

روی نقاط رنگی روی بینی در عکس تمرکز کنید، تا۳۰ بشمارید.حالا به دیوار یا سقف سفید رنگ یا هر جایی که سفید یکدست باشد نگاه کنید و شروع به پلک زدن کنید.
 
یاس|پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| 18:33

کائنات نه تنها بیشتر از آنچه ما تصور می کنیم شگفت آورتر است بلکه از اآنچه ما نمی توانیم تصور کنیم شگفت آورتر است.

جهان های تو در تو و فضاهای مختلفی که تا به امروز کشف شده پنج مورد است.مسافت این جهان های تودر تو آنقدر زیاد است که هر طبقه فضایی در درون طبقه ی دیگر به اندازه لکه سیاهی دیده می شود.

کهکشان راه شیری حدود200 میلیارد ستاره مانند خورشید دارد.

ستاره شناسان حدود124 میلیارد کهکشان را در جهان تخمین زده اند.

100 میلیارد هسته اتم در کنارهم زنجیری به طول 1 میلیمتر را خواهد ساخت.

مغز 1/5 کیلیویی انسان منظم ترین و پیچیده ترین سیستم شناخته شده در جهان است.


منبع: می مانم ای درد حتی با تکیه بر استخوانم http://www.aziz-aghebati2010.blogfa.com

یاس|دوشنبه چهاردهم فروردین 1391| 19:6

فقر چيست؟
فقر ، چيزي را " نداشتن " است،


ولي،آن چيز پول نيست .....


طلاو غذا نیست ...


فقر، گرسنگي نيست .....


فقر، عرياني هم نيست...



فقر، همان گرد و خاكي است


كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ يك


كتابفروشي مي نشيند ......


فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت


است،كه روزنامه هاي برگشتي را


خرد مي‌كند...


فقر ، كتیبۀ سه هزار ساله‌ای است



كه روی آن یادگاری نوشته‌اند...





فقر، پوست موزي است


كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته مي‌شود .....


فقر ، همه جا سر می‌كشد ...


فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست


فقر، روز را " بي انديشه" به سر بردن است..... .

 

باتشکر از بانو

یاس|دوشنبه چهاردهم فروردین 1391| 18:43

جانی ساعت ۲ از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود.
چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”.
جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست.
گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب ...زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.”
گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم!”
اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت ۱۵ دلار و ۱۰ سنت.
جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم، می خواستین بخورین!”
جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه ۱۰ سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره ۱۵ دلار می گیرم.”
متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!”
و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.

منبع: دنیای زیبای من http://iwnts.blogfa.com

یاس|یکشنبه ششم فروردین 1391| 15:52

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو همتون مبارک...

یاس|سه شنبه یکم فروردین 1391| 18:24

Design by KHanOomi